http://www.uplooder.net

به سلامتی  اون دختری که توتموم زندگیش روت غیرت داره اونوقت تومیری عروسی 20 شماره میدی واون خوشحاله که به عشقش تو عروسی خوش میگذره .......

به سلامتی اون دختری که توچشمات با احساس بهت میگه عاشقتم وتو با بی تفاوتی به یکی دیگه اس میدی

به سلامتی دختری که وقتی دید کس دیگه ای رو دوس داری به خاطر راحت کشید کنار تاتو توی آرامش باشی ونیومد آبروتو نبرد.آخه توعشقشی .ویه حقیقته

به سلامتی پسری که یه روز عاشق شد

سلامتی پسری که اندازه یه هم به عشقش خسانت نکرد

سلامتی دختری که حرف دوست مث خواهرش روباورکرد

سلامتی دختری که خطش بی خبر خاموش شد

سلامتی اون قسم هااون دوست دارم هایی که هیچ وقت تحویل داده نشد

سلامتی دختری که باچشم خیس به پسرگفت ازت بدم میاد

سلامتی پسری که رفت خدمت تازود برگرده ودلشو بدست بیاره بره خواستگاری ....

سلامتی روزی که پسردعوت شد به جشن عقد عشقش

سلامتی اون دوستایی که  بخاطر حال پسربغض داشتن  اماپسره خندید تاجشن خراب نشه

سلامتی اون خنده ی زوری

سلامتی همه ی عاشقایی که هرگز به عشقشون نرسیدن  واز دور نگران یکی یه دونه شون و بابغض گفتن آهای غریبه این که دستش توی دسته تویه همه دنیای منه خیلی مراقبش باش؟؟؟!!!!

 

سلامتی اون دختری که وقتی پسره بش گف خدافظ واسه همیشه بغض گرفتش و زد زیر گریه.....

سلامتی دعواهای یه ثانیه هم طول نمیکشید 

سلامتی استرس های سرقرار......که نکنه کسی ببینه منو

خیلی سخته  دلت بودنشوبخواد ....اما مجبور باشی به نبودنش عادت کنی





تاريخ : شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۳ | ٤:٠۱ ‎ب.ظ | نويسنده : حسین احساس | نظرات ()

دخترک از خونه بیرون زد رفت شب پیش دوست الیناخوابید موضوع بیرون زدنشو توضیح داد : مادرم یه سالی میشه طلاق گرفته پدرم سر ما نامادری آورده فقط دستور میده پدرمم جور ئت نداره چیزی بهش بگه انگار پدرم زنه اونه منم از دستش عاصی شدم...

دوستش بهش پیشنهاد کرد چن وقت با اونا بمونه اونم قبول کرد از اون طرف قضیه هم نامادری دید که دختر پیداش نی به شوهرش گف نازنین با بچه های دانشگاه رفته شیراز تا یه ماه 

شب شد ساعت یازده به بعد الینا با نازنینو با خودش برد پارتی اولش نازنین میترسید اما الینا با دوز و کلک نازنینو راضی کرد تا اون پیک ویسکیو بخوره هردو مست کردن لباساشونو کندنو با لباس راحتی می رقصیدن اون شب پاریشون دخترونه بود شب هردو خانه یکی از دوستاشون خوابیدن صبح رفتن خونه ی نازنین الینا به نازنین گف چقدر حال داد بعد از دو هفته بهشون خبر رسید قرار یه پارتی دیگ برگذار میشه شب پارتی فرا رسیذ هر دو با لباسای شیک به اون مکان رفتن وقتی اونجا رسیدن الینا جا خورد دید که دختر پسر با هم قاطی هستن نازنین از این موضوع خبر داشت ولی باز هم با کلک اونا رازی کرد نشستن روی کاناپه یکی از دخترا براشون دو پیک ویسکی اورد خلاصه هردورو خوردن الینا خوشش اومد یه پیک دیگ هم خورد اون شب الینا زیاده روی کرد نازنین هم داشت تماشا می کردو توی دلش می خندید اون شب فقط الینا مست در حین مستی یه پسر بهش پیشنهاد رقص داد دخترک ک در حال خودش نبود قبول کرد در حال رقص بود ک پسر کم کم  داشت به دختر دس درازی می کرد دخترک ک درحال خود نبود ولی تا یه حدی مغزش کار می کرد پسر دید دختر اجازه نمیدهد به نازنین رو کردو گف برو به دوستت مشروب بده او قبول کرد  و پسر داخل مشروب داروی خواب اور ریخت و نازنین مشروب رو داد به الینا دخترک کم کم خوابش برد صبح ک بیدار شد دید شلواری اش خونی اس خودش فهمید چه اتفاقی افتاده است از اون خونه بیرون اومد دید انجا یه متروکه ی قدیمی هستش خونه  ی دوستش رفت دید انجا خالیست او دیگر کسی را نداشت تنها و بی سر پناه در خیابان ها پرسه میزد در پاس شب می چرخید که یهو یه 206 جلوش نگه داشت او ترسید و فرار کرد ولی انها گرفتنش اورو بردن داخل ماشین دو نفری بهش تجاوز کردن  اورو انداختند داخل جنگل





تاريخ : شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۳ | ۳:٥۸ ‎ب.ظ | نويسنده : حسین احساس | نظرات ()





تاريخ : شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۳ | ۳:٥٢ ‎ب.ظ | نويسنده : حسین احساس | نظرات ()